ایران- محمدرضا اسدزاده:
«پرویز خرسند»؛ کسی که طنین صدایش با قلم زیبای او، نخستین صدایی بود که از رادیو- پس از اشغال رادیو و تلویزیون- به دست انقلابیون پخش شد.

نویسنده‌ای که سردبیری اولین هفته‌نامه انقلاب اسلامی- سروش- را بر عهده داشت و سرمقاله‌ معروفش، انقلابی‌های زمان را به شوق می‌آورد.

ما در خلال خیال پریشانش از زندگی روزمره، به سال‌های گذشته برگشتیم. به «آنجا که حق پیروز است»، به «برزیگران دشت خون»، به «مرثیه‌ای که نا‌سروده ماند»، به «پیغام زخم»، به «هابیل و قابیل» و به همه آثارش و خاطرات و مبارزاتی که از این همه هنوز در یادش مانده است.

خاطره «مسجد فیل»، «سخنرانی فرودگاه مشهد»، «تکثیر حدیث امام حسین(ع) در روزی که شاه به مشهد آمده بود»، خاطرات دانشگاه زندان، فرار، حسینیه ارشاد و سخنرانی ظهر عاشورا، همه و همه چه بسیار گفتنی‌هایی است که او در سینه دارد.

  • در فضای مبارزاتی پیش از انقلاب به عنوان یک عنصر انقلابی، چه احساسی بیشتر در شما غلبه داشت و بیشتر سعی می‌کردید چه کارهایی انجام بدهید؟

کارم خواندن و نوشتن شده بود. البته فعالیت‌های عملی هم داشتیم. وقتی به مشهد برگشتم، «امیر» و «پرویز پویان» ‌و آقای «احمدزاده» که بعد از انقلاب، اولین استاندار خراسان شد، گروهی با نام «جبهه اسلامی»‌ تشکیل داده بودند و من در این جبهه فعال شدم.

اولین کار ما در جلسات، خواندن کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» مرحوم «آیت‌الله نائینی» بود که «طالقانی»‌بزرگ- این مرد به راستی انقلابی و مسلمان- تصحیحش کرده بود وحاشیه و توضیح نوشته بود. کتاب را برای هم شرح می‌دادیم.

فعالیت‌های انقلابی ما در «جبهه اسلامی» ‌شکل گرفتند و اتفاقاً یک پشتوانه مالی هم برای خودمان درست کرده بودیم. «احمدزاده»  برنامه‌ریزی کرد که هر کس دیر سر جلسه حاضر شود، باید پنج ریال بپردازد.

این بود که اولاً جلسات منظم بود و از همین طریق پول‌هایی جمع می‌شد. قرار بود بعداً تکلیف چگونگی خرج کردن پول‌ها مشخص شود.

این خودش داستانی دارد که پای مرا به ساواک و زندان کشاند.

  • چه‌طور؟ لطفاً ماجرا را تعریف کنید؟

یادم می‌آید در جلسه‌ای حدیث می‌خواندیم و من ترجمه می‌کردم. یک بار حدیثی از امام علی(ع) و حدیثی از امام حسین(ع) نقل شد.

جمله‌ای از امام علی(ع) بود که «یک جامعه اصلاح نمی‌شود مگر با اصلاح زمامداران آن و زمامداران، اصلاح نمی‌شوند مگر با استقامت و حرکت مستقیم مردم» همچنین جمله‌ای دیگر از حضرت امام حسین(ع) بود که «اگر کسی سلطان ستمگری ببیند و سکوت کند، خودش ستمگر است.»

بعد که تفسیر احادیث تمام شد، به این فکر رسیدیم که این ترجمه‌ها را روی کاغذی بنویسیم و در تیراژ بالا چاپ کنیم تا بین مردم توزیع شود. همین جا تصمیم گرفتیم پول‌های جمع شده در جلسات جبهه اسلامی را خرج انتشار این برگه‌ها بکنیم.

اتفاق جالبی افتاد. چون بدون هیچ‌گونه هماهنگی قبلی، برگه‌‌های چاپ شده حدیث اول، زمانی توزیع شد که حکومت، موضوع انقلاب سفید و اصلاح جامعه را مطرح کرده بود و برگه دوم یعنی حدیث امام حسین(ع)، روزی پخش شد که شاه به مشهد آمده بود. شاید باور نکنید که این کار بدون هیچ‌گونه هماهنگی و برنامه‌ریزی و غیر عمدی بود.

اما ساواک رد من و بچه‌های فعال در جبهه اسلامی را گرفت و بازداشت شدیم. به همین دلیل، دو ماه زندان بودم. هر چه می‌گفتیم غیرعمدی بوده، باور نمی‌کردند. اتفاقاً چون ترجمه ساده و روانی از احادیث کرده بودم، مأموران باور نمی‌کردند کار من باشد.

هر روز مرا کتک می‌زدند تا اقرار کنم این ترجمه‌ها و طرح این کار، از طرف «مهندس بازرگان» یا «آیت‌الله طالقانی» بوده است. هرچه می‌گفتم این کار خود من بوده، آنها می‌گفتند نه این کار از توی نیم وجبی برنمی‌آید. 

  • بعد از این دو ماه چه می‌کردید؟ باز هم ساواک به دنبال شما بود؟ ماجرای سخنرانی شما در فرودگاه مشهد در حضور آیت‌الله مرعشی چه بود و کی اتفاق افتاد؟

این اتفاق بعد از ماجراهای سال 42 بود. «آیت‌الله مرعشی» از قم به مشهد می‌آمد. من سال پنجم دبیرستان بودم که برای خیرمقدم گفتن به ایشان انتخاب شدم. جمعیت در فرودگاه موج می‌زد. یک استقبال بی‌سابقه بود.

وقتی پشت میکروفون رفتم و بسم‌الله گفتم، دیدم مأموران ساواکی که مرا در زندان می‌زدند هم در جمعیت ایستاده‌‌‌‌اند. ناگهان با همان ذهن پرشور نوجوانی‌ام تصمیم گرفتم به تلافی آن کتک‌هایی که خورده بودم و فرصت مناسبی که به دست آمده، چیزی بگویم.

از روی کاغذ، خیرمقدم گفتم. بعد کاغذ را کنار گذاشتم و شروع به سخنرانی کردم. ناگهان همه جمعیت فرودگاه متوجه من شد. رو به آیت‌الله مرعشی کردم و گفتم: ‌«آقا شما تاکنون چند بار به مشهد آمده‌اید. اما هیچ وقت این گونه از شما استقبال نشده است. گفتم این استقبال مردم به خاطر شخص شما نیست.

مردم به استقبال کسی آمده‌اند که منافع مردم و جامعه را دنبال می‌کند. بعد فریاد زدم: آقا!‌ مردم درد دارند و می‌خواهند دردهایشان برطرف شود و...‌همین شد که ولوله‌ها از جمعیت بلند شد و مأموران به دنبالم افتادند.

من هم لابه‌لای جمعیت گم شدم و بچه‌ها مرا با موتور فراری دادند. بعد به منزل آیت‌الله میلانی رفتم و آنجا پنهان شدم. از آن به بعد ساواک دائماً‌ به دنبال من بود تا اینکه وارد دانشگاه شدم و فعالیت‌های دانشجویی‌ام  آغاز شد.

  • در دانشگاه فردوسی مشهد چه نوع فعالیت‌هایی می‌کردید و چه نگاهی به مبارزات انقلابی علیه رژیم  شاه داشتید؟ فضای دانشگاه چقدر امکان کار سیاسی به شما می‌داد؟

اولین کاری که در دانشگاه کردیم، راه‌اندازی انجمن کتاب بود. این انجمن پاتوق ما شده بود. من هم کتابدار دانشگاه شده بودم و با ارتباطی که با بچه‌های مرفه داشتم، از آنها می‌خواستم که وقتی به تهران می‌روند، برای ما کتاب بیاورند.

آنها کتاب‌های اسلامی را با تخفیف می‌خریدند و به دانشگاه می‌آوردند. چون در دانشگاه عموماً کتاب‌های اسلامی خوب وجود نداشت. تمام کتاب‌های اسلامی خوب موجود، به تعداد انگشت‌های دست هم نمی‌رسیدند.

از جمله کارهای دیگر ما، نوشتن اعلامیه و نصب روی بردها و برگزاری سخنرانی‌ها در انجمن کتاب بود که دکتر شریعتی را برای سخنرانی دعوت می‌کردیم. فضای بسیار سختی بود. در کنار لامذهب‌ها و بهایی‌‌ها و چپ‌ها و مارکسیست‌ها و از طرفی دیگر مرتجع‌های مذهبی، می‌خواستیم حرف اسلام را بزنیم.

شما نمی‌دانید که چه کتک‌ها می‌خوردیم و چه ناسزاهایی می‌شنیدیم.  من افتخارم این است که سالها نویسنده مذهبی بوده‌ام و در فضاهایی که اصلاً‌ همه ضد اسلام بودند، ما برای اسلام فریاد زدیم اما... بگذریم.

  • در دوران دانشگاه شما به مدت یک سال محکوم به زندان و در همان دوران بازداشت شدید، دلیل این بازداشت چه بود و چطور شد که به زندانی طولانی محکوم شدید؟

ماجرا از این قرار بود که یک روز من با چند نفر از دوستان دانشگاهی با یک فولکس برای تفریح به باغی رفته بودیم. من یکی از بچه‌ها را که دوستش داشتم با اصرار با خودم بردم. او چون خانواده‌اش از عوامل حکومت بود، نمی‌خواست با ما بیاید. اما با اصرار من آمد. یکی از بچه‌ها  شعر طنزی همراه داشت که محتوای آن شاه و خاندان او را در قالب شعر به مضحکه می‌گرفت.

طبق معمول بچه‌ها خواستند تا شعر را بلند، بلند بخوانم و من هم خواندم. فردای آن روز دوستی که با اصرار من آمده بود را بازداشت کردند. او به خاطر شرایطی که داشت همه ما را لو داد.من دانشگاه بودم که دیدم نامه‌ای آمده و خواسته‌اند تا خودم را معرفی کنم.

فهمیدم محکوم به زندان شده‌ام. چند روزی از زمان مشخص شده،  گذشته بود و هنوز، خودم را معرفی نکرده بودم. دکتر شریعتی مرا در حیاط دانشکده دید و گفت: «چرا خودت را معرفی نمی‌کنی؟ ممکن است بیشتر آزارت بدهند.» گفتم: «من منتظرم بیایند وسط حیاط دانشگاه مرا بگیرند تا همه بفهمند که وقتی از نظام پلیسی صحبت می‌کنیم، چگونه نظامی است.»

دکتر شریعتی خیلی از این حرف خوشش آمد و تحسینم کرد. بعد از آن هم بازداشتم کردند و با توجه به فعالیت‌های سیاسی گذشته، به یک سال زندان محکوم شدم.

  • حتماً‌ از سالهای زندان، خاطرات زیادی دارید. شما سالهای 46 و 47 در حالی در زندان بودید که خیلی از چهره‌های معروف انقلابی در این دوره، در زندان به سر می‌بردند.
    دقیقاً‌ در همین زمان دکتر شریعتی نیز بازداشت شد و روانه زندان می‌شود. آیا او را در زندان می‌دیدید و اگر ارتباط خاص یا خاطراتی از آن دوره به یاد دارید، بفرمایید.

از هر روز زندان، خاطراتی به یاد ماندنی دارم. زندان ما را بیشتر می‌ساخت و فکر مبارزه را در ما بیشتر زنده می‌کرد. کتک خوردن داشت، سر تا پا خون شدن داشت، شکنجه داشت، اما مبارزه و بیداری بود.

ماجرای من و دکتر علی شریعتی در زندان در تهران، یک قصه شنیدنی است. من تا مدت‌های زیادی نمی‌دانستم شریعتی هم در همان زندان است. اول در بند چهار بودم. سلولی بود کنار مستراح که عذاب‌آور و وحشتناک بود.

مرا هم پیش کسی به نام «رسولی» بردند که بازجوی زندان بود. داخل اتاق بازجویی دیدم کتاب‌هایی روی میز ریخته بودند. کتاب‌های «شریعتی»، «طالقانی» و «بازرگان» و حتی کتاب من هم بود. «رسولی» رئیس بند برای ترساندن من گفت: اگر پیغمبر بند شش نبود، همه را تیرباران می‌کردیم.» دستور داد مرا هم به بند شش بردند. قبلاً از «پیغمبر بند شش» شنیده بودم و خیلی مشتاق بودم او را بشناسم.

رسولی چند تا سیگار به من داد و مرا با سرباز به بند فرستاد. وارد سلول که شدم، یکی جلو آمد و سلام و احوال‌پرسی کردیم و به من پتو داد. همه خواب بودند. تا نشستم و گفتم از بند چهار آمده‌ام، به من گفت: تو خرسند هستی؟  دست و پاهایم را وارسی کرد و می‌خواست ببیند آیا ناخن‌های دست و پایم را کشیده‌اند؟

پرسیدم پیغمبر بند شش که می‌گویند، کیست؟ گفت دکتر علی شریعتی است. او در سلول شش بود. ما در سلول هشت بودیم.  خیلی از دوستان دیگر،  همه این سلولها در بند شش بود. فردا نقشه‌ای کشیدیم تا من بتوانم دکتر شریعتی را نزدیک سلولش ملاقات کنم. آزادباش که دادند، ما بیرون سلول‌ها بودیم.

کنار سلول «شریعتی» یک بخاری بود. من به بهانه ریختن چای کنار بخاری رفتم و همین موقع بود که یک نفر  بلند صدا کرد، «خرسند» بیا و «شریعتی» ‌از داخل سلول صدای او را شنید و متوجه من شد. پشت در آمد و با هم احوال‌پرسی کردیم.

بعدها وقتی در سلولها باز می‌شد و همه کنار هم بودیم، روزهای به یادماندنی‌ای می‌شد. مثلاً شریعتی با هزار ترفند، سربازهای نگهبان را که اکثراً هم بیسواد  بودند، راضی می‌کرد تا بتوانیم گرد هم جمع شویم و حرف بزنیم.  

مقاله هابیل و قابیل یکی از تأثیرگذارترین مقالاتی بود که در آن دوره نوشته‌ام. صبح عاشورا بود. ظهر در حسینیه ارشاد برنامه داشتیم. از صبح نشستم و مقاله‌ای با نام «شهید همه اعصار» نوشتم که بعدها هم به صورت کتاب همه جا دست به دست می‌شد. همین مقاله بعداً به «هابیل و قابیل» مشهور شد.

ظهر عاشورا آن را در حسینیه ارشاد خواندم. آن روز فضای حسینیه دیدنی بود. از همان روز، این نوشته در زبان‌ها افتاد. شریعتی خیلی مرا تحسین کرد. حتی بعدها خیلی‌ها به اشتباه فکر کردند که این مقاله را شریعتی نوشته است. در اوج مبارزات انقلاب بود که با برادرم- که کشته شد- تصمیم گرفتیم مقاله را دوباره بخوانم و او، در استودیو آن را ضبط کند.

برادرم برای این مقاله موسیقی‌ای ساخت و من یک روز به صورت پنهانی وارد استودیوی رادیو شدم و متن را خواندم و او ضبط کرد. خلاصه در رادیوی سلطنتی رژیم شاه به صورت پنهانی یک نوار انقلابی ضبط کردیم. این کار، چیزی شبیه به یک معجزه بود.

این نوار بعدها در شمارگان سه میلیون تکثیر شد. دو میلیون در ایران و یک میلیون در بین دانشجویان خارج از کشور توزیع شد. وقتی نوار به دست ساواک افتاد، باز روز از نو و روزگار از نو بود. ساواک در تعقیب من افتاد و بعد هم من و هم برادرم بازداشت شدیم.

این نوار و این نوشته یکی از معروف‌ترین کارهای فرهنگی دوران مبارزه ما شد. «هابیل و قابیل» فریادی شد که در هر کانون انقلابی به گوش می‌رسید.شاید ندانید که حتی وقتی رادیو دست انقلابیون افتاد، اولین صدایی که بعد از اعلام صدای رادیو انقلاب اسلامی پخش شد، همین نوار بود. خیلی‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوشته و صدای شریعتی پخش شد ولی این‌طور نبود. 

...و اما روز دوازدهم بهمن در رادیو بودم. ثانیه‌شماری می‌کردم و یادم هست دائماً مشغول نوشتن متن ادبی برای ورود امام بودم. شب قبلش تا صبح دوازدهم بهمن بیدار بودم. روز بیست و دوم بهمن هم وقتی رادیو و تلویزیون به‌طور کامل دست انقلابیون افتاد و امام، «قطب‌زاده» را برای مسئولیت آن انتخاب کردند، اولین متن‌هایی که برای امام در رادیو و تلویزیون خوانده شد،

متن‌هایی بود که من نوشته بودم. بعد «آقای خامنه‌ای» مرا خواستند و گفتند: «تو برو پیش قطب‌زاده؛ چون او تجربه کافی ندارد و در راه‌اندازی رادیو و تلویزیون کمک ما باش». « خامنه‌ای» تأکید کرد که «مبادا فکر کنی که او رئیس توست و همچنین طوری هم برخورد نکن که تو رئیس او هستی.

کمک کن تا یک تلویزیون انقلابی شکل بگیرد.» من هم رفتم تا این‌که مدیر تولید شبکه 2 شدم و بعد مدیرعامل انتشارات سروش شدم و اولین مجله انقلابی ایران را به نام «سروش» منتشر کردم که تأثیرگذارترین و پرتیراژترین مجله انقلابی شد.

آن روزها شبانه‌روز برای انقلاب کار می‌کردیم. از آن روزها چه خاطرات گفتنی و نگفتنی دارم. اینها همه خاطرات فراموش شده روزگار گذشته انقلابی‌های سالخورده‌ای مثل من است.

منبع:همشهری آنلاین

دسته ها :
مبانی فکری و نظری انقلاب(2) چاپ ایمیل
Sunday, 11 January 2009-17:08
مهمترین هدف هر انقلاب، سرنگون کردن حاکمیت ظالم و فاسد و برقراری نظام حکومتی مورد نظر انقلابیون است . در ایران نیز سرنگونی حکومت ظالمانه شاه و تشکیل جمهوری اسلامی ، از خواسته های اصلی مردم بود که همواره در شعارهای راهپیمائی های آنها نمود داشت . تاسیس اولین حکومت اسلامی به زمان پیامبر اسلام (ص) باز می گردد ، اما در عصر حاضر ، بنیانگذار چنین حکومتی ، امام خمینی (ره) بود . ایشان سال ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 ، لزوم تشکیل نظامی برپایه احکام و تعالیم متعالی اسلام را مطرح کرده بود .

امام خمینی در کتاب " ولایت فقیه یا حکومت اسلامی " برپایی حکومتی براساس آموزه های اسلام را با ادله عقلی و نیز با توجه به آیات قرآن ، احادیث و سنت پیامبر ، ضروری می داند . در ابتدای این کتاب ، امام خمینی ضمن رد حکومت موروثی و استبدادی می نویسد : " ‌سلطنت و ولایتعهدی ، همان شیوه حکومت شوم و باطلی است که حضرت سید الشهداء ( امام حسین ) (ع) برای جلوگیری از برقراری آن قیام فرمود و شهید شد . " ایشان همچنین تاکید می کند که : " اسلام همانطور که برای وظایف عبادی قانون دارد ، برای امور حکومتی و اجتماعی نیز قانون و راه و رسم دارد ." امام در کتاب حکومت اسلامی ، نظریه " ولایت فقیه " ‌را مطرح می کند که براساس آن ، یک اسلام شناس وارسته ، مدیر ، مدبر و آشنا به مسائل داخلی و بین المللی ، در رأس حکومت اسلامی قرار می گیرد .

از مشخصه های بارز انقلاب اسلامی ایران ، آزادیخواهی است . مردمی که قرنها حکومتهای پادشاهان جبار و مستبد و نیز چندین دهه ، ظلم و ستم رژیم پهلوی را تحمل کرده بودند ، خواستار نظامی بودند که آزادی آنها را در زمینه های گوناگون تامین کند . تاسیس نظام جمهوری اسلامی ، در واقع پاسخی به این نیاز تاریخی و این انتظار دیرینه مردم ایران بود . در فاصله کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، ایرانیان این امکان را یافتند که نظام حکومتی مورد نظر خود را انتخاب کنند . مردم ایران در همه پرسی مارچ سال 1979 با اکثریت قریب به اتفاق، به نظام جمهوری اسلامی رأی دادند . از آن پس نیز ملت ایران با شرکت در انتخابات مختلف، به دفعات رئیس جمهوری ، نمایندگان پارلمان و نمایندگان شورای شهر را برگزیده است . مردم با رأی دادن به نمایندگان مجلس خبرگان رهبری ، در واقع رهبری انقلاب را نیز به طور غیرمستقیم انتخاب و بر عملکرد او از طریق این مجلس ، نظارت می کنند .

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که از طریق همه پرسی به تأیید مردم رسید ، آزادی های مشروع را تضمین کرده است . در اصل ششم این قانون آمده است : " در جمهوری اسلامی ایران ، امور کشور باید با اتکاء آراء عمومی اداره شود ... " در اصول دیگر قانون اساسی نیز آزادی مطبوعات و احزاب ، پیش بینی شده است ، به شرط آنکه این آزادی ، به اصول اسلام و منافع مردم آسیب نرساند . البته آزادی که در اسلام و جمهوری اسلامی مطرح می شود ، با آزادی رایج در فرهنگ غربی متفاوت است . آیت ا... خامنه ای در این زمینه می فرماید : " در اسلام آزادی ، ریشه الهی دارد ، خود این ، یک تفاوت اساسی است و منشاء بسیاری از تفاوتهای دیگر ( با لیبرالیزم غربی ) می شود . " براساس این نظریه ، آزادی هدیه خداوند به انسان است که هیچکس حق ندارد آن را از وی سلب کند . درعین حال ، نمی توان از آزادی در مواردی که به پیشرفت معنوی و مادی انسانها آسیب می رساند ، سوء استفاده کرد . حال آنکه در غرب ، آزادی لجام گسیخته جنسی همراه با ابتذال ، موجب سستی نهاد خانواده شده است . در غرب ، به نام آزادی به مقدسات دیگران اهانت می شود و اعمال متجاوزانه برخی قدرتهای سلطه گر توجیه می شود .

همانگونه که آزادی در اسلام ریشه الهی دارد ، مردم سالاری نیز برخاسته از مکتب اسلام است و تحت تاثیر اندیشه های لیبرالیستی غربی نیست . امام خمینی (‌ره ) در این زمینه می فرماید : " ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسیهایی که در غرب است ، مشابه باشد ، اما دموکراسی که ما می خواهیم بوجود بیاوریم ، در غرب وجود ندارد و دموکراسی اسلامی ، کاملتر از دموکراسی غربی است . " آیت ا... خامنه ای نیز ، مردم سالاری دینی را به عنوان ارمغان بزرگ انقلاب اسلامی ، چنین تشریح می کنند : " در نظام اسلامی ، یعنی مردم سالاری دینی ، مردم انتخاب می کنند ، تصمیم می گیرند و سرنوشت کشور را به وسیله منتخبان خودشان دراختیار دارند ، اما این خواست و انتخاب و اراده در سایه هدایت الهی هرگز به بیرون از جاده صلاح و فلاح راه نمی برد و از صراط مستقیم خارج نمی شود . "

از وجوه تمایز مردم سالاری دینی و دموکراسی غربی ، تفاوت دیدگاه آنها درمورد عدالت است . در نظریه مردم سالاری دینی ، عدالت یک اصل اساسی و محوری است . چراکه اسلام ، دینی است که تبعیض را بر نمی تابد و همواره بر رعایت عدالت در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی تاکید دارد . به همین دلیل ، عدالت طلبی از ویژگیهای شاخص انقلاب اسلامی ایران به شمار می رود . رهبر انقلاب اسلامی درمورد عدالت اینگونه تاکید می کند : " ملت ایران در راه ایجاد جامعه عادلانه مبارزه و تلاش کرد . نظام مقدس جمهوری اسلامی هدف اصلی خود را ایجاد جامعه عادلانه قرار داده ، عدالت با تعریف اسلامی ، عدالت همانگونه که اسلام معرفی کرده است ." ایشان می افزاید که در سایه عدالت ، زندگی مردم می تواند با رفاه و توسعه مادی ، به سمت اهداف معنوی هم حرکت کند .
البته عدالت خواهی که درونمایه اصلی انقلاب بزرگ مردم ایران است ، تنها به جغرافیای ایران محدود نمی شود ، بلکه از آرمانهای انقلاب اسلامی ، رفع تبعیض از مناسبات بین کشورها و روابط بین المللی است . به همین دلیل ، جمهوری اسلامی ایران با سیاستهای دولتهایی نظیر امریکا و برخی از متحدان اروپایی این کشور که تبعیض آمیز و غیر عادلانه است ، مخالفت و از ملتهای تحت ستم و اشغال حمایت می کند . این سیاست جمهوری اسلامی ایران ، برگرفته از تعالیم اسلام است که همواره مسلمانان را به دفاع از مظلومان فرا خوانده است و اکنون به عنوان یک ویژگی انقلاب اسلامی شناخته می شود . براساس همین راهبرد ، ایران از مبارزات مردم فلسطین ، عراق و افغانستان با اشغالگران و نیز همه مللی که به نوعی تحت سلطه و ستم استکبار هستند ، در حد توان و امکانات خود پشتیبانی می کند . امام خمینی (ره) در این زمینه تاکید می کند : " ما باید از مستضعفین جهان پشتیبانی کنیم ، زیرا اسلام پشتیبان تمام مستضعفین جهان است . "

یکی از مشکلات بزرگ مردم ایران در دوران قبل از انقلاب اسلامی ، دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران و فقدان استقلال کشور بود . استقلال واقعی و همه جانبه ، از آرزوهای ملت ایران به شمار می رفت که با پیروزی انقلاب اسلامی ، محقق شد . امروزه جمهوری اسلامی ایران نه تنها براساس سیاستهای دولتهای بزرگ ، تصمیم گیری نمی کند ، بلکه با سیاستهای ضد مردمی دولتهای مداخله گر و بیگانه ، به شدت مقابله می نماید . آیت ا... خامنه ای در این زمینه تصریح می کند : " استقلال یعنی آنچه که امروز در جمهوری اسلامی وجود دارد ... هیچ ابرقدرت و قدرتی نتوانسته در هیچ یک از امور و شئون ، کوچکترین چیزی را بر ما تحمیل کند . " در واقع ، راز عزت و اقتدار ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران ، استقلال و استقامت در برابر بیگانگان است . البته طبیعی است که استقلال اقتصادی ، نیاز به تلاش و ساز و کارهای مناسب دارد که ایران در سه دهه گذشته ، گامهای بلندی را به سوی آن برداشته است .

انقلاب عظیم ایران ، همانگونه که منادی بیداری اسلامی در میان مسلمانان جهان است ، غیرمسلمانان را نیز به بهره گیری از معنویت و اخلاق فرا می خواند . این انقلاب در زمانی که مکاتب غربی ، دین را به حاشیه می رانند و ملتها را به مادی گرایی و لائیسم سوق می دهند ، همگان را به بازگشت به فطرت خداجوی خویش دعوت می کند . اکنون که سی سال از انقلاب اسلامی می گذرد ، این فراخوان ، طنین بیشتری در جهان دارد و دستاوردهای آن نمایان تر شده است . انسانهایی که از مکاتب مادی و از تبعیض و فساد در جهان ، خسته و سر خورده شده اند ، به سوی معنویت و خداوند روی آورده اند . این وضعیت ، مصداق این سخن امام خمینی (ره) است که می فرمود : " ما می خواهیم معنویت انقلاب اسلامی مان را به جهان صادر کنیم . " اکنون نیز به اذعان بسیاری از صاحب نظران ، فضای عمومی جهان در حال تغییر و گرایش به سوی خدا ، معنویت و دین است .

ویژگی های انقلاب اسلامی ایران به گونه ای است که آن را به انقلابی منحصر به فرد در جهان تبدیل کرده است ، چراکه بزرگترین ویژگی و آرمان آن ، علاوه بر رسیدن به رفاه مادی ، هدایت انسانها به سوی یک زندگی سعادتمندانه به دور از ستم و تباهی است .

 

منبع:http://dari.irib.ir
دسته ها :
مبانی فکری و نظری انقلاب(1) چاپ ایمیل
Sunday, 04 January 2009-15:29
انقلابهای دنیا ، معمولا" ویژگیهای خود را دارند و اهداف مختلفی را دنبال می کنند . انقلابهای بزرگ ، غالبا" اهداف بزرگی دارند که انقلاب به خاطر تحقق آن آرمانها شکل گرفته است . انقلاب شکوهمند اسلامی ایران ، از لحاظ مبانی فکری و شاخصه های نظری ، بسیار غنی ، فراگیر و ژرف نگر است . با نگاهی به آرمانهای این انقلاب عظیم مردمی در می یابیم که آرمانهای انقلاب اسلامی تنها به سرحدات جغرافیایی ایران و حتی خاورمیانه محدود نیست ، بلکه اکثر آنها جهانشمول است . این آرمانها می تواند بر جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی بشر تاثیر بگذارد .

ویژگی مهم انقلاب ایران ، ماهیت اسلامی آن است . درواقع انقلاب اسلامی با هویت دینی آن ، از دیگر انقلابها و قیامهای جهان متمایز می شود . سایر ویژگیهای انقلاب نیز به طور مستقیم یا غیر مستقیم از درونمایه اسلامی آن تاثیر پذیرفته است . خصوصیات و آرمانهایی چون معنویت گرایی ، احیای تفکر اسلامی ، استکبار ستیزی و مردم سالاری و وحدت طلبی ، ریشه در آموزه های اسلامی دارد . شاخصه اسلامی انقلاب ایران ، باعث شد که پس از پیروزی آن ، نظامی نوین شکل بگیرد که دارای دو خصلت جمهوری و اسلامی است . امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید : " انقلاب ایران ، هم از نظر محتوا و هم ظاهر ، اسلامی بوده است " و تاکید می کند : " سایر انقلابها برای رسیدن به مسائل دنیوی بوده ، ولی انقلاب ایران ، اهداف متعالی تری دارد . "

البته آنچه که امام خمینی ( ره) ، بیش از همه بر آن تاکید دارد ، حقیقت اسلام به عنوان یک دین جامع و کامل است . در برخی از کشورها ، اسلام ، مجموعه ای از اعمال عبادی و شخصی محسوب می شود و جنبه های اجتماعی و سیاسی آن بسیار کمرنگ است . اما هنگامی که امام ، اسلام را به عنوان تابلوی راهنما ، هدف و ویژگی اصلی انقلاب مطرح کرد ، ابعاد مختلف این مکتب ، اعم از فردی ، اجتماعی و سیاسی را مد نظر داشت . ایشان در وصیتنامه خود می نویسد : " اسلام ... مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیر توحیدی ، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد ..."

از طرف دیگر ، اسلام آئینی است که به صورت بنیادین ، ظلم و تعدی را نمی پذیرد . همین ویژگی اسلام ، انگیزه های لازم را در مردم ایران برای مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی ایجاد کرد . امام خمینی (ره) ازجمله ویژگی های اسلام را ستیز با استکبار می دانست و اسلام زنده و پویایی را که با قدرتهای سلطه گر مقابله می کند ، اسلام ناب محمدی (ص) می خواند ، چرا که پیامبر اسلام نیز بر این مشخصه ، پای می فشرد . خصیصه ظلم ستیز و عدالتخواهانه اسلام که در انقلاب ایران ، به شکلی بارز تجلی یافت ، اکنون به صورت عدم سازش با قدرتهای مستکبر و سرکش و مقاومت در برابر نظام سلطه ، نه تنها در ایران ، بلکه در بسیاری از کشورهای اسلامی دیگر رواج یافته است . آیت ا... خامنه ای جانشین شایسته امام و رهبر انقلاب اسلامی ، درمورد شاخصه های اسلام ناب محمدی می فرماید : " اسلام ناب محمدی ، اسلام عدل و قسط ، اسلام عزت ، اسلام حمایت از ضعفا و پا برهنگان و محرومان ، اسلام دفاع از حقوق مظلومان و مستضعفان ، اسلام جهاد با دشمنان و سازش ناپذیری با زورگویان و فتنه گران و اسلام اخلاق و فضیلت و معنویت است . "

به این ترتیب ، اسلامی که انقلاب ایران بر بستر آن شکل گرفته و به اقتدار کنونی رسیده ، مکتبی جهانی ، کامل و غنی است که توان نجات بشر از مشکلات متعدد امروز را دارد . به عبارت دیگر انقلاب اسلامی ایران ، مکاتب مادی بویژه لیبرالیزم و کمونیزم را به چالش کشید . کمونیزم چندی پس از آنکه امام خمینی (ره) در نامه ای به گورباچف ، آخرین رهبر شوروی ، سقوط آن را پیش بینی کرد ، فروپاشید و به تاریخ پیوست . پس از آن ، در حالی که لیبرالیزم غربی ، خود را نیروی غالب در جهان و یکه تاز میدان می دید ، با رقیبی تازه نفس و قدرتمند روبرو شد که در حال پیشرفت و بالندگی است . این رقیب توانمند ، دین مترقی اسلام است که با انقلاب ایران ، حیاتی تازه یافت . آیت ا... خامنه ای چندی پیش درمورد ظهور اسلام به عنوان مکتبی قدرتمند دربرابر دیگر مکاتب غربی ، فرمود : " حرکت اسلامی که به برکت پیروزی انقلاب اسلامی در آن شرایط سخت شروع شد ، با وجود توطئه ها و توفانهای گوناگون ، با ایستادگی مردم و کمکهای الهی ، روز به روز قدرتمندتر شد و اکنون دیگر نامی از مکتب مارکسیسم نمانده است و مکتب لیبرال دموکراسی نیز با همه هیمنه سیاسی ، اقتصادی و نظامی خود ، در مقابل جهانیان به زمین خورده است . "

آنچه باعث قدرت یافتن اسلام در عصر کنونی و برتری آن بر مکاتب غربی شده ، موج بیداری اسلامی است که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، شتاب گرفت و امروزه همه جغرافیای جهان اسلام را تحت تاثیر قرار داده است . در واقع ، ازجمله تاثیرات مهم انقلاب ایران بر دنیای اسلام ، هویت بخشی به مسلمانان و ایجاد بیداری اسلامی در آنها بوده است . مردم ایران نیز هنگامی به پا خاستند که به کمک آموزه های اسلام ، انگیزه ای مضاعف و راهی نو برای مبارزه با نظام استبدادی و استعمارگران ، پیدا کردند . امروزه نه تنها در کشورهای اسلامی ، بلکه در میان اقلیتهای مسلمان در کشورهای غیر اسلامی ازجمله غربی نیز ، روند بازگشت به تعالیم حیاتبخش اسلام و احیای تفکر دینی رو به گسترش است . به همین لحاظ دولتهای غربی که با رشد بیداری اسلامی ، منافع خود را در خطر می بینند ، با تمام امکانات خود می کوشند اسلام را خطری برای مردم مغرب زمین جلوه دهند .
آیت ا... خامنه ای در این زمینه تاکید می کند : " با آغاز بیداری اسلامی که نقطه اوج آن ، استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران بود ، اردوگاه استعمار غربی با تهدیدی بزرگ روبرو شد ."

امام خمینی (ره) همواره احیای اسلام و آشکار شدن نقش دین در اصلاح امور جامعه بشری را از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ، می خواند . البته انقلاب اسلامی ایران در کنار بیداری اسلامی ، اهداف دیگری را نیز تعقیب کرده که وحدت امت اسلامی ، از آن جمله است . همانطور که قبلا نیز گفته شد ، اتحاد و همدلی مردم از عوامل مهم پیروزی انقلاب بزرگ ایران بود . اینک نیز انقلاب اسلامی در آستانه دهه چهارم حیات خود ، تقویت هرچه بیشتر جهان اسلام و تحکیم وحدت را در میان امت اسلامی پیگیری می کند .

اسلام همواره پیروان خود را به وحدت فرا خوانده است . این موضوع در شرایط کنونی جهان اسلام که قدرتهای غربی در پی چپاول کشورهای اسلامی هستند ، اهمیتی مضاعف یافته است . به همین دلیل امام خمینی (ره) و آیت ا... خامنه ای بیش از هر موضوعی ، بر اتحاد و همبستگی مسلمانان تاکید کرده اند . امام در یکی از سخنرانی های خود ، تفرقه را از شیطان و وحدت را رایحه ای از جانب خداوند رحمان می داند . ایشان همچنین تاکید می کند : " مسلمین به حکم اسلام باید متحد باشند تا بتوانند دست اجانب و استعمارگران را از دخالت در کشورهای خود قطع کنند ." بدیهی است هر اندازه تلاشها برای وحدت افزایش یابد ، توطئه های دشمنان اسلام برای ایجاد اختلاف و تفرقه در میان امت اسلامی نیز بیشتر می شود . به همین دلیل آیت ا... خامنه ای هشدار می دهد که : " مسلمانان باید آگاه باشند ، فریب دشمن و تبلیغات ترفند آمیز او را نخورند . وحدت و همدلی ما ، نخستین آماج دشمن است و نباید اجازه داد که تفاوتهای فرقه ای و مذهبی و طایفه ای ، بهانه های اختلاف شود . "
آرمانهایی چون حاکمیت اسلام ، مبارزه با استکبار ، بیداری و اتحاد مسلمانان که انقلاب اسلامی بر آنها تاکید می کند ، جایگاه مهم و حساس این انقلاب را در جهان اسلام نشان می دهد . در برنامه بعد ، به بعضی دیگر از آرمانها و مبانی فکری انقلاب اسلامی خواهیم پرداخت .

برگرفته از سایت :صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران

دسته ها :
روز شمار انقلاب سال 1357 چاپ ایمیل
Thursday, 16 October 2008-10:50
10 فروردین 1357 (پنج شنبه)
 
 ـ قیام مردم یزد
 
    در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد به تبعیت از رهبر انقلاب عید را تحریم کردند و برای بزرگداشت شهدای تبریز، خود را مهیا ساختند. در روز چهارشنبه 9 فروردین مردم بعد از مراسم به خیابان ریختند و با شعارهای درود بر خمینی و مرگ بر شاه به راه‌پیمایی پرداختند و روز پنج شنبه 10 فروردین به دعوت آیت‌الله صدوقی تعطیل عمومی اعلام گشت و مردم در مساجد گرد آمدند و بازگشت امام خمینی و آزادی زندانیان سیاسی و نابودی رژیم پهلوی را خواستار شدند و در خاتمه جلسه به خیابان آمدند اما با تمرکز قوای پلیس و ارتش مواجه شدند. تیراندازی آغاز شد و گروهی به شهادت رسیدند و عده زیادی مجروح گردیدند.
 
 25 اردیبهشت 1357 (دوشنبه)
 
در پی اوج‌گیری تظاهرات و درگیریهای مردم با عوامل رژیم پهلوی ‎‎، دولت آموزگار به مأمورین نظامی و انتظامی در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.
 
15 خرداد 1357 (دوشنبه) به مناسبت سالگرد 15 خرداد در تهران و شهرستانها تعطیل و اعتصاب سراسری اعلام گردید.
 
30 تیر 1357 (جمعه) ـ تولد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)
 
مردم ایران برای نشان دادن نفرت خویش از رژیم پهلوی مراسم چراغانی و جشن شادی در این روز خجسته را تحریم کردند.
 
 31 تیر 1357 (شنبه)
 
حجت‌الاسلام شیخ احمد کافی خطیب مشهور در اثر تصادف ساختگی بشهادت رسید.
 
 21 مرداد 1357 (شنبه)
 
درگیری خونین در اصفهان و اعلام حکومت نظامی در این شهر که توسط فرماندار نظامی شهر به اجرا درآمد.
 
 25 مرداد 1357 (چهارشنبه)
 
ـ اعلام حکومت نظامی توسط دولت آموزگار
 
   دولت برای کنترل اوضاع در سطح کشور بخصوص در استانهایی که افراد خارجی در آن حضور بیشتری دارند در چند شهر اعلام حکومت نظامی نمود.
 
 28 مرداد 1357 (شنبه)
 
 ـ فاجعه سینما رکس آبادان
 
    رژیم پهلوی برای ارعاب و ایجاد وحشت در میان مردم دستور به آتش کشیدن سینما رکس آبادان را داد در حالی که مردم بی‌خبر و بی‌گناه مشغول تماشای فیلم بودند. این فاجعه باعث مرگ 400 الی 60 انسان بی‌گناه گردید.
 
 
5 شهریور 1357 (یک شنبه)
 
ـ سقوط دولت جمشید آموزگار
 
    در پی رسوایی فاجعه سینما رکس آبادان و عدم توفیق دولت آموزگار در سرکوب مردم و ایجاد اصلاحات در جهت تحکیم رژیم پهلوی‌، آموزگار را از مقام خود استعفا داد.
 
ـ تشکیل دولت شریف امامی : در پی سقوط دولت آموزگار، شریف امامی استاد اعظم لژ فراماسونری در ایران مأمور تشکیل دولت گردید.
 
 13 شهریور 1357 (دوشنبه)
 
ـ راه‌پیمایی عید فطر
 
    نماز عید فطر با حضور میلیونها نفر از مردم با ایمان تهران برگزار شد و بعد از نماز عید مردم به راه‌پیمایی پرداختند و خواستار لغو حکومت شاهنشاهی شدند.
 
 17 شهریور 1357 (جمعه)
 
ـ جمعه سیاه
 
   پس از راه‌پیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راه‌پیمایی‌های آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نمودند و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به شهادت رسیدند.
 
 2 مهر 1357 (یک شنبه)
 
منزل امام خمینی در عراق توسط پلیس این کشور محاصره گردید .
 
 3 مهر 1357 (دوشنبه)
 
حزب رستاخیز که توسط رژیم پهلوی تأسیس شده بود منحل گردید.
 
 10 مهر 1357 (دوشنبه)
 
ـ هجرت امام خمینی از عراق به کویت
 
با افزایش فشارها و جلوگیری دولت عراق از فعالیت‌های سیاسی حضرت امام خمینی ایشان تصمیم به خروج از این کشور گرفتند. به همین دلیل به طرف کویت حرکت کردند. امام دولت کویت به ایشان مجوز ورود به کویت را ندادند.
 
 13 مهر 1357 (پنج شنبه)
 
 - هجرت امام خمینی از عراق به پاریس
 
   در پی عدم ورود امام خمینی به کویت و جلوگیری دولت عراق از بازگشت ایشان به نجف اشرف، امام خمینی تصمیم می‌‌‌‌‌‌گیرند برای ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت نمایند.
 
 17 مهر 1357 (دوشنبه)
 
ـ تغییر مکان امام خمینی از پاریس به دهکده نوفل لوشاتو
 
   ـ دولت فرانسه از فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله خمینی جلوگیری می‌نماید.
 
 
19 مهر 1357 (چهارشنبه)
 
 اعتصاب کارکنان مطبوعات در سراسر کشور آ‎غاز گردید.
 
 24 مهر 1357 (دوشنبه)
 
 ـ رژیم پهلوی مسجد جامع کرمان را به آتش کشید.
 
  ـ به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور عزای عمومی اعلام شد.
 
 29 مهر 1357 (شنبه)
 
 ـ اعتصاب کارکنان صنعت نفت
 
 - با اعتصاب همگانی کارکنان و کارمندان صنعت نفت پالایشگاههای سراسر کشور در خطر تعطیل شدن قرار گرفت.
 
3 آبان 1357 (جمعه )
 
آزادی زندانیان سیاسی از جمله آیت الله طالقانی از زندان رژیم پهلوی
 
8 آبان 1357 (دوشنبه)
 
آیت‌الله طالقانی از بند رژیم پهلوی آزاد شدند.
 
10 آبان 1357 (چهارشنبه)
 
 ارتش کنترل تأسیسات نفتی کشور را در دست گرفت.
 
 13 آبان 1357 (شنبه)

 
ـ تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد.
 
ـ آیت‌الله مفتح از زندان آزاد گردید.
 
 15 آبان 1357 (دوشنبه)
 
ـ استعفا و سقوط کابینه شریف امامی در پی حوادث خونین 13 آبان اعلام گردید.
 
ـ تشکیل دولت نظامی به نخست وزیری ژنرال ازهاری اعلام گشت.
 
 10 آذر 1357 (جمعه)

 
 فریاد الله‌اکبر بر فراز بامها،‌ سراسر کشور را فرا گرفت.
 
 11 دی 1357 (دوشنبه)
 
ـ روزهای خونین در مشهد مقدس
 
با اوج‌گیری تظاهرات مردم مشهد سربازان و مأمورین امنیتی در روزهای 9 ،‌ 10 و 11 دی ماه با حمله به حرم مطهر امام رضا (ع) و مردم در خیابانها و بیمارستانها عده زیادی را به شهادت رساندند و گروهی را مجروح نمودند.
 
16 دی 1357 (شنبه)
 
ـ دولت نظامی ازهاری سقوط کرد.
 
ـ‌ شاهپور بختیار از اعضای جبهه ملی ایران مأمور تشکیل کابینه از طرف محمدرضا پهلوی گردید و به سمت نخست وزیر منصوب شد.
 
 23 دی 1357 (شنبه)
 
به دستور امام خمینی شورای انقلاب تشکیل گردید.
 
 26 دی 1357 (سه شنبه)
 
ـ شاه رفت
 
ایران امروز غرق در نور و گل و شیرینی بود و مردم فرار محمدرضا پهلوی را جشن گرفتند. شاه که برای فرار خود معالجعه بیماری را دست‌آویز قرار داده بود در حقیقت برای انجام کودتایی دیگر به سبک 28 مرداد 1332 آماده می‌شد.
 
 29 دی 1357 (جمعه)
 
 اصول جمهوری اسلامی در راه‌پیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید.
 
 3 بهمن 1357 (سه شنبه)
 
 شورای سلطنت که برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشکیل شده بود منحل گردید.
 
 
4 بهمن 1357 (چهارشنبه)
 
 برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.
 
 
5 بهمن 1357 (پنج شنبه)
 
 دولت بختیار 3 روز فرودگاههای کشور را بست.
 
 7 بهمن 1357 (شنبه)
 
 ـ‌ تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.
 
ـ راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.
 
 9 بهمن 1357 (دوشنبه)
 
ـ فرودگاه برای ورود امام خمینی بازگشایی شد
 
در پی اعتصابات و تظاهرات و راه‌پیمایی مردم که خواستار بازگشایی فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختیار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامی خارج کرد.
 
 11 بهمن 1357 (چهارشنبه)
 
 ـ مأمور ارتش در خیابانهای تهران
 
دولت برای ترساندن مردم و ایجاد حکومت وحشت با انجام رژه نظامیان در تهران و ترویج شایعه کودتا توسط ارتش دست به حیله دیگری برای انحراف مبارزات مردم ایران زد.
 
12 بهمن 1357 (پنج شنبه)
 
ـ ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاک ایران گذاشتند.
 
ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام کرد.
 
ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع کردند.
 
 
17 بهمن 1357 (سه شنبه)
 
ـ ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.
 
ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشکیل گردید.
 
 
19 بهمن 1357 (سه شنبه)
 
 ـ‌ راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.
 
ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت کردند.
 
ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.
 
 
20 بهمن 1357 (جمعه)
 
 ـ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی‌) دست به تظاهرات زدند.
 
ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.
 
ـ‌ مردم برا ی کمک به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.
 
 
21 بهمن 1357 (شنبه)
 
ـ دولت بختیار زمان حکومت نظامی را افزایش داده و حکومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.
 
ـ حضرت امام خمینی دستور شکستن زمان حکومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.
 
ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.
 
22 بهمن 1357 (دوشنبه)
 
 ـ تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.
 
ـ نهایتا با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید.
 
  برگرفته ازسایت:http://dari.irib.ir
دسته ها :

خاستگاه اجتماعی شهدای انقلاب اسلامی تهران


نویسنده: ابوالفضل جلال

انقلاب را می توان پدیده اجتماعی گسترده و پیچیده ای دانست که پدیده ها و نهادهای دیگر اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد و زندگی انسان را دگرگون می سازد. انقلاب به عنوان مسئله عمده سیاسی، اجتماعی ذهن انسان ها را به خود مشغول ساخته واندیشمندان و محققان را بر آن داشته است تا به این پدیده توجه خاصی داشته باشند و در کالبد شکافی و نحوه های به وجود آمدن انقلاب بکوشند.
    جامعه شناسی انقلاب درصدد تبیین، شناخت وبررسی جنبه های مختلف انقلاب و مجموعه عوامل موثر در ایجاد و پیروزی انقلاب در چارچوب نظریه های مختلف است و یکی از مولفه های اصلی بررسی و تبیین انقلاب ها در بسیاری از نظریه های انقلاب (کرین برینتون، برینگتون مور، اسکاچیل و...) توجه به وضعیت پایگاه اجتماعی و اقتصادی کنشگران هر انقلاب است. لذا بررسی خاستگاه و طبقه اجتماعی شهدای انقلاب اسلامی به عنوان نمونه ای برجسته و فعال می تواند در شناخت و تبیین دقیق تر انقلاب اسلامی موثر باشد.
    برای بررسی این موضوع باید ابتدا تعریف مفهومی طبقه اجتماعی را مرور نمود. مفهومی اساسی که بیش از هر مفهوم دیگری در ادبیات جامعه شناسی نمود پیدا کرده است. اما علی رغم این توجه و نمود ظاهری، توافق چندانی در مورد تعریف آن وجود ندارد. اصطلاح طبقه اجتماعی را اولین بار آدام اسمیت در کتاب خود “ثروت ملل” که در سال 1776 منتشر ساخت، عنوان کرد. این مفهوم در مورد گروهی از افراد به کار می رود که پایگاه ها یا موقعیت های مشابهی را در سلسله مراتب اجتماعی اشغال کرده اند و از این رو دارای خواست های سیاسی واقتصادی مشترکی هستند.
    طبقه اجتماعی را می توان به دو نوع کلی تقسیم بندی نمود.
    1- طبقه به عنوان یک گروه ساختاری که در این حالت طبقه به عنوان یک گروه اجتماعی واقعی تعریف شده که دارای مرجعیت عینی است، این نوع گروه ناشی از نوعی تعامل اجتماعی وارتباط اجتماعی است که در آن شبکه ای از روابط اعضا را با یکدیگر متصل می سازد.
    2- طبقه به عنوان یک گروه منطقی که این نوع گروه واجد مرجعیت عینی نبوده و تنها دارای مرجعیت ذهنی است. چنین گروهی در واقع ساخته فکر و ذهن محقق است. یعنی محقق است که مثلاعده ای را به لحاظ درآمد برابر یا جنسیت یکسان در یک طبقه یا مقوله ای مشخص قرار می دهد. اعضای چنین گروهی ممکن است هیچ گونه رابطه اجتماعی با یکدیگر نداشته باشند .این نوع طبقات صرفا مجموعه ای از افراد هستند که مواضع و خواست های نسبتا مشترکی دارند.
    برای بررسی ومطالعه طبقه اجتماعی در جامعه شناسی معاصر دو رهیافت اصلی وجود دارد؛ رهیافت اول، نگرش مارکسیستی است که نابرابری در مالکیت را مادر همه نابرابری های دیگر می داند. رهیافت مارکسیستی بی آنکه نقش عواملی چون قدرت یا شیوه زندگی را نفی کند، واقعیت اساسی جامعه را مالکیت می داند وتاکید عمده آنان در تعیین طبقه اجتماعی به بعد اقتصادی است. یکی از بحث های عمده مارکس این است که افراد تنها زمانی تشکیل طبقه می دهند که درگیر مبارزه ای مشترک علیه طبقه دیگر شوند واین بدان معناست که افراد تا زمانی که نسبت به منافع مشترک طبقاتی خودآگاهی کسب نکنند وخود را درگیر آن نسازند، نمی توانند تشکیل طبقه بدهند. منظور از این آگاهی این است که آنها در مبارزه برای کنترل منابع اقتصادی، به این درک برسند که دارای موقعیت یکسانی هستند. آگاهی طبقاتی زمانی شکل می گیرد که طبقه کارگر بویژه انگیزه ظلم و ستمی را که بر او می شود درک کند و برای سرنگونی سیستم اجتماعی، اقتصادی وسیاسی موجود دست به مبارزه بزند.
    رهیافت دوم ریشه در تفکرات “ماکس وبر” دارد. به عقیده او طبقه بر سه عنصر قدرت، ثروت و منزلت مبتنی است. لذا وبر با ارائه ملاک های متعددی برای تحلیل قشربندی، زمینه مطالعه دقیق تر این پدیده را فراهم نموده و محقق را از یک بعدی نگری نجات می دهد. به عبارتی مزیت نگرش وبر بر نگرش مارکس این است که رهیافت دوم به ما این اجازه را می دهد که به هنگام تعیین طبقه اجتماعی متغیرهای دیگری غیر از پایگاه اقتصادی را نیز برای تشخیص طبقه مورد توجه قراردهیم و از نظر گزینش شیوه های مطالعه نیز آزادی بیشتری داشته باشیم.
    نتایج و یافته های به دست آمده در مورد کنشگران انقلاب اسلامی در سال 57-56 در شهر تهران نشان می دهد که از لحاظ سن، بیش از 75 درصد شهدای انقلاب اسلامی دارای سن زیر سی سال بوده اند و میانگین سن شهدای مذکور تقریبا 5/25 سال می باشد که نشان دهنده شرکت گسترده جوانان در کنش های انقلابی سال 57 است.
    حضور چشمگیر و پیشتازی نسل جوان در کنش های انقلابی را می توان در چارچوب الگوهای کنش دوره جوانی تحلیل نمود. جوانان آگاهانه از اجرای کنش های مبتنی بر آداب و رسوم و سنت در جامعه خودداری می کنند و برخلاف بزرگسالان که در هنگام کنش در چارچوب کلی و ثابت عمل می کنند، جوانان براساس نظریه روش شناسی مردم نگارانه این چارچوب کلی و ثابت از نمادها و الگوهای کنش را در تغییر مستمر می بینند. لذا تحول خواه و نوگرا بوده و معمولاجزء اولین گروه هایی هستند که برای تغییر ودگرگونی مبارزه و تلاش می کنند. از طرفی جهت گیری ارزشی جوانان به سمت ارزش های فرامادی است و لذا در برابر آنچه که بی عدالتی و ظلم، تبعیض و نابرابری طبقاتی و فساد وغیره تشخیص می دهند به سرعت واکنش نشان خواهند داد.
    اکثریت شهدای سال 57 شهر تهران (5/73 درصد) قبل از شهادت در مناطق جنوب تهران ساکن بوده اند، 5/19 درصد در مناطق متوسط و 7 درصد نیز در مناطق شمال شهر تهران سکونت داشته اند. می توان گفت که مناطق مختلف شهر تهران (جنوب و شمال شهر) مخصوصا در دهه 50، در واقع خرده سیستم های جداگانه ای در کنار هم اما با فرهنگ های خاص خود بوده اند. ساکنین هر یک از مناطق، فرهنگ و ارزش های اجتماعی خاص خود را داشته اند. فرهنگ ایثار و خطرکردن از ویژگی های فرهنگ جوامع سنتی(1) است که بر پایه روابط خویشاوندی، همسایگی ودوستی و برپایه اعتقادات دینی به هم پیوند می خورند اما عقلانیت،حسابگری و سنجش و عمل و رفتار با امتیازات مثبت و منفی آن ، دلزده و بی اعتنا بودن و ارتباط اجتماعی ضعیف و منافع شخصی از ویژگی های جوامع نو(2) است. با این تعاریف به نظر می رسد ویژگی های فرهنگی جوامع سنتی بیشتر با مبارزات و کنش های انقلابی آن هم تا مرز شهادت، سازگاری وانطباق داشته باشد. بر همین اصل حضور جنوب شهر در مبارزات ودرگیری ها و کنش های انقلابی بیشتر بوده است.
    از دیدگاه جامعه شناختی، طبقه اجتماعی هر فرد تعیین کننده فرصت ها و سبک زندگی او می باشد. میزان بهره مندی از امکانات متنوع زندگی، طرز برخوردها، نوع بینش و تفکر افراد و کنش های آنها در شرایط مختلف و حتی فرهنگ و ارزشهای اجتماعی افراد نیز تحت تاثیر طبقه اجتماعی آنهاست. براین اساس و با توجه به اطلاعات فوق به نظر می رسد ارزش ها و هنجارهای طبقات پایین تر جامعه با ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی سال 57 همخوانی بیشتری داشته و در مجموع طبقات پایین تر جامعه آمادگی بیشتری برای شرکت در کنش های انقلابی داشته اند. لذا می بینیم که اکثر شهدای سال 57 شهر تهران از خانواده های طبقات متوسط وپایین جامعه برخاسته اند. 

برگرفته ازسایت http://www.magiran.com
    

دسته ها :

فایل صوتی در انتها

 

  به همراه فایل صوتی 

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.

من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم.

خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آنوقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر

من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.
بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم.

من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.

ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم.

و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید
آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید من به شما نصحیت می کنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید که چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشکر می کنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهائی که متصل نشدند می گوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند.
منظور من از مجلس سنا، مجلس موسسان بود نه مجلس سنا…
والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

جهت دریافت فایل صوتی بر روی لینک زیر کلیک کنید:
فایل صوتی سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا درhttp://www.irdc.ir/upload/imam.wma روز 12 بهمن 1357  
 

برگرفته از:    وبلاگ وردپرس.کام.

دسته ها :
رئیس دانشکده علوم انسانی دانشگاه فردوسی:
انقلاب ایران دارای امواجی امیدبخش در دنیاست

خبرگزاری فارس: رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: انقلاب ایران دارای امواج پیروزی و امیدبخش فراوان برای مستضعفان در دنیاست.


به گزارش خبرگزاری فارس از مشهد، هادی وکیلی چهارشنبه شب در همایش واقعه کشتار 10 دی سال 1357مشهد اظهار داشت: انقلاب اسلامی ایران امواجی را در دنیا ایجاد کرده است که ابعاد آن هنوز قابل فهم نیست و ما تاکنون آن را به درستی مطالعه و به دنیا معرفی نکرده‌ایم.
وی پیروزی‌های حماس در فلسطین را یکی از امواج انقلاب اسلامی ایران برشمرد و افزود: حماس از نظر دینی متعلق به اهل سنت است، ولی تفکر سیاسی، اعتقادی و الگوی مبارزاتی رهبران آن بر اساس دیدگاه‌ها و اعتقادات امام خمینی (ره) است.
استاد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد ادامه داد: افراد سردمدار این جریان که به وابسته به مذهب غیرشیعه مانند فتحی شقاقی، با مطالعه و آگاهانه راه امام خمینی (ره) را انتخاب کرده‌اند و به همین خاطر آنچه امروزه در غزه اتفاق می‌افتد، سرکوب نظامی نیست، بلکه سرکوب عقیدتی است.
وی با اشاره به خاطرات یک تبعه انگلیسی در سال 1357 در ایران از تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از عاشورا خاطرنشان کرد: این فرد انگلیسی در نوشته‌های خود آورده است که ایرانیان دو تصویر از امام حسین (ع) دارند که یکی سمبل شفاعت و دیگری الگوی سیاسی است.
استاد دانشگاه فردوسی ادامه داد: از سال 1351 به بعد نماد سیاسی امام حسین (ع) وارد جامعه ایران شد، به‌ طوری که ایرانیان در مقابل یزید ظالم، نیازمند یک امام حسین (ع) بودند.
وی شکست استکبار جهانی از ایران را ناشی از عدم شناخت آنها از امام حسین (ع)‌ برشمرد و گفت: آنها همیشه به خاطر عدم شناخت این امام، از نظام جمهوری اسلامی ایران شکست خوردند.
وکیلی اضافه کرد: پایگاه اصلی انقلاب اسلامی ایران و برگ برنده مردم در صحنه‌های مختلف تفکر شیعه و عاشورا است.
وی همچنین انقلاب اسلامی ایران را متفاوت با انقلاب‌های دیگر دنیا دانست و گفت: بنا بر گفته متفکران غربی، انقلاب اسلامی با انقلاب‌های دیگر متفاوت بود، چراکه انقلاب اسلامی بر خلاف سایر انقلاب‌ها معنوی بود.
وکیلی همچنین واقعه 10 دی را سراشیبی حکومت شاه دانست و یادآور شد: سردمداران رژیم طاغوت با کشتار طاغوت در صدد امتحان مردم بودند و چنانچه مردم عقب‌نشینی می‌کردند، آنها پیروز بودند، ولی جامعه با الگوی امام حسین (ع)‌به میدان آمد و توانست شاه را شکست دهد و حکومت اسلامی را مستقر کند. اقتباس از:خبرگزاری فارس نیوز

دسته ها :

به نقل از سایت ویژه امام سجاد (علیه السلام) ؛ محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»
عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.» 
فرمود:« برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم. 
از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد. 
نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله ی صحیفه سجادیه است. 
ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود:« انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی.»

یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»
بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:« ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:« هر کتابی را که می‌خواهی بردار!» 
کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم. 
گفت:« باز هم بردار!» 
گفتم:« همین بس است.» 
پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند. 
مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید:« مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.»


امام شناسی، ‌ج 15، ص 49و 50 
بحارالانوار،‌ ج 110‌، ص 51 به بعد

دسته ها :

مردم مشهد ساواکی‌ها را در خیابان تکه تکه کردند

در رابطه با حوادث خونین شهر مشهد، از سوی آیت‌الله قمی و شیرازی، پیامی خطاب به ملت ایران انتشار یافت. در جریان حوادث مشهد تعدادی از نیروهای امنیتی حکومت توسط مردم دستگیر و در خیابان محاکمه و اعدام انقلابی شدند. در مقابل حکومت نظامی نیز با شدیدترین شکل به مردم این شهر حمله کرد و دهها تن از مردم را در خیابان کشت.

به نوشته هفته نامه ایرانشهر، «تیراندازی مستقیم به روی مردم در چندین نقطه شهر برای ساعت‌ها ادامه داشت، در چند نقطه تانک‌های ارتش مستقیما به روی مردم راندند و عده زیادی را زیر چرخ‌های خود له کردند.

گفته می‌شود بین ۱۵۰ تا ۷۰۰ نفر در این جریان کشته شدند. این قتل عام در پی آن روی داد که دیروز عده‌ای از نظامیان به مردم پیوسته و اسلحه خود را در اختیار آنان گذاشتند. به دنبال این عمل، ارتشیان دیگر با شدیدترین شکل به مردم حمله کردند.


سربازانی که به مردم پیوسته بودند، به خانه‌های مردم رفته و لباس خود را تغییر دادند و مردم و سربازان به کلانتری‌ها حمله کرده و اسلحه‌های موجود در کلانتری‌ها را گرفتند. در همین جریان مردم به خانه آیت‌الله شیرازی رفته و خانه ایشان به صورت یک دادگاه خلق درآمد و عده‌ای از ساواکی‌ها و سربازان که به روی مردم آتش گشوده بودند، بوسیله مردم دستگیر و برای محاکمه به آنجا برده شدند.

افراد دستگیر شده در یک جلسه عمومی بوسیله مردم محاکمه شدند. در این جریان چهار نفر ساواکی شناخته و محکوم به اعدام شدند. ساواکی‌ها براساس شهادت مردم و اعتراف خود آن‌ها یا کشف کارت عضویت‌شان شناخته و محکوم می‌شدند. یکی از ساواکی‌ها کارت عضویت خود را داخل جورابش مخفی کرده بود.

همچنین دو سرباز که اعتراف به کشتن مردم کرده بودند، در این جریان توسط مردم عادی محاکمه و به اعدام محکوم شدند. شش نفر مذکور سپس در میدان شاه مشهد به دار آویخته شدند و اجساد آن‌ها مدتی بر چوبه‌دار بود. مردم خشمگین مشهد به اجساد آنان حمله و آنان را قطعه قطعه کردند.»

به دنبال این اقدامات مردم، نیروهای حکومت نظامی به طور بی‌سابقه و گسترده‌ای به مردم حمله کردند و گروهی از آنان را کشتند.

دسته ها :
X